تبلیغات
MJLove.ir | عشق یخی :: عاشقانه های من و تو ::

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت هشتم


رمان دو راهی عشق و هوس

 


 قسمت هشتم




 

همین موقع شاهین به سمتمون اومد . همه نگاه ها به سمتش بود و همه دست می زدند. مثل پرنسا تعظیم کرد و دستشو جلوم گرفت : افتخار می دین؟

پوزخندی زدم . چقدر کیف می داد که جلو دوستش و مخصوصا خاتون و مادرش سنگ روی یخ بشه . سایه چشم غره ای به من رفت که یعنی « پاشو

باید دلیل می آوردم ، برای همین گفتم فعلا می خوام با ساناز برقصم!



+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی جمعه 16 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت ششم


رمان دو راهی عشق و هوس

قسمت ششم


 

صبح زود از خواب پاشدم . نگاهی به دور و بر کردم ، هوا آفتابی بود ، از بارون متنفر بودم، برای همین با دیدن آفتاب خیلی خوشحال شدم . کنار پنجره رفتم و بیرونو نگاه کردم ، احتمالا بابا اینا بعد از ظهر می رسیدن . رفتم جلو آیینه نگاهی به خودم انداختم . آرایش ملایمی کردم و مانتوی قرمزم رو هم که خیلی دوست داشتم ، پوشیدم . هنوز سایه خواب بود و نرگس هم هنوز نیومده بود . دیگه حوصله کار رو هم نداشتم ، تصمیم گرفتم بدون اینکه کسی بفهمه استعفا بدم ، زنگ اف اف که خورد ، سریع رفتم دم در و سوار شدم
تا مقصد نزدیک یک ساعت طول کشید ، من هم در بین راه یک چرت حسابی زدم و با صدای کلفت راننده بیدار شدم : خانم رسیدیم.
کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم ، جلوی در آهنی بزرگی قرار داشتم که از لابه لای میله هاش پیچک ها رد شده بودند ، یک خونه باغ قدیمی . خونه زنگ نداشت ، سکه ای از جیبم در آوردم و با سکه به روی در آهنی کوبیدم تا بلاخره صداشو شنیدم . کامران بود ، چه صدای جذابی داشت ! 


+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی دوشنبه 12 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت پنجم


رمان دو راهی عشق و هوس

قسمت پنجم

 






خوب به چهره ی مرد جوان دقت كردم ، از شاهین چهار پنج سالی بزرگتر بود ، حدودا بیست و هفت ، هشت ساله به نظر می رسید ، چهره ی گندمگون و فریبنده ای داشت، موهای مشكی پركلاغی اش را به سمت بالا شانه كرده بود و هیكلی متناسب داشت . طعمه ی خوبی بود ، آنقدر به صورتش دقیق شده بودم كه دستی را كه به طرفم دراز كرده بود ، را خیلی دیر دیدم و با او دست دادم.
ـ خیلی ببخشید ، میشه من و خواهرم چند دقیقه از حضورتون مرخص شیم ؟
خیلی خوش برخورد و محترمانه جواب داد : بله خانوم جوان ، البته !
نمی دونم چرا از لحنش خنده ام گرفت ، از نظر من كاملا مشخص بود كه نقش بازی می كنه . دست سایه رو گرفتم و کشان کشان اونو به میان باغ بردم ، وسط انبوه درخت های گیلاس ایستادیم و من خیلی بی مقدمه رفتم سر اصل مطلب : سایه این پسره كیه؟
ـ یه ساعته دارم چی میگم ؟ اسمش فرشاده ، فرشاده حمیدی ... نمی دونی رها ، از اول مهمونی تا آخر به من زل زده بود و بعد آخرش ازم دعوت كرد باهاش برقصم ، از نظر من كه خیلی جذاب و با وقاره
!

+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی دوشنبه 12 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت چهارم

رمان دو راهی عشق و هوس 


قسمت چهارم



ـ چه غلطی می كنی آشغال ؟ مگه نمی دونی رها مال منه ؟ به ناموس داداشت دست درازی می كنی ؟ خودتو بكش كنار ببینم!
من كه حسابی ترسیده بودم ، از موقعیت استفاده کردم و پشت شاهین قایم شدم .
شاهین : تقصیر خودت بود ، از جلو چشمم گم شو تا حساب تو رم بعد برسم.
و با چوب دستش به سمت اشكان حمله برد ، ممكن بود به اشكان آسیبی برسه . به سمت شاهین دویدم و از دستش آویزان شدم : تو رو خدا ولش كن ! تقصیر من بود ، تو رو خدا نزنش
!

+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی شنبه 10 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت سوم

رمان دو راهی عشق و هوس 


قسمت سوم



آنقدر بار نگاه ها سنگین بود كه حس كردم نمی توانم نفس بكشم ، از پله ها بالا رفتم شاید اگر زودتر می خوابیدم به نفعم بود
دستم رو روی دستگیره گذاشتم كه ناگهان با صدای اشكان از جا پریدم : وای تویی ؟ چرا یهو عین جن ظاهر میشی ؟ مگه تو الان سر سفره نبودی؟ 
ـ جدا تو نفهمیدی من سر سفره نیستم؟
ـ نه ، آخه سرم گرم ....
با دیدن صورتش ، حرفم نیمه كاره موند : چرا پای چشمت كبوده ؟
دستش رو روی محل كبودی گذاشت و گفت : یعنی تو می خوای بگی نمی دونی؟
در رو باز كردم و گفتم : حقته ! می خواستی دور و بر من نپلكی!
هنوز قدمی برنداشته بودم كه دستمو گرفت : واقعا كه ! من به خاطر تو كتك خوردم ...خیلی نمك نشناسی!
لبخند تمسخر آمیزی زدم و گفتم : نوش جانت ... در ضمن تو حتی اگر به خاطر من بمیری هم ، نه به تو و نه به اون آقا داداشت یه نگاه هم نمی اندازم ! پس خودشیرینی رو بذار كنار !


+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی شنبه 10 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت اول



رمان دو راهی عشق و هوس

 قسمت اول



نور ماه در تاریكی اتاق روشنایی رویایی و وصف ناپذیری به وجود آورده بود ، همه جا پر از سكوت ناگفته ها بود . به سختی می توانستم عكس های آلبوم را مشاهده كنم ولی از بوی فضای آلبوم و تصویر های محو آن ، فضا را حس میكردم ، حس های متضاد به قلبم چنگ می انداختند ؛ خوشحالی دیروز....اندوه امروز ...بد بختی فردا
در ذهنم خاطراتی محو از گذشته جریان داشت ؛ خانواده ای خوشبخت ..صمیمی ..خانواده ای پنج نفره كه حالا ریشه اش در دستان باد بود . در تاریكی به چهره ی زیبا و مهربان مادرم كه در عكس لبخند خود را داشت چشم دوختم ، بی اختیار اشك از چشمانم روان شد ...دو سال می گذشت ولی وجودش در قلبم لبریز بود ، همه جا اسم مادرم بود ، در حاشیه كتابهایم ... هر صفحه از خاطراتم و نجوا های شبانه ام ... وقتی او رفت ، بهار زندگی ما به خزانی آشفته تبدیل شد و من تازه طعم تلخ بدبختی را به معنای واقعی چشیدم و آن را با تمام وجود مزه مزه كردم

+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی شنبه 10 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

عشق یخی

»» عشق یخی مجوعه ای متنوع از:
» داستان های عاشقانه
» موزیک های عاشقانه
» متن های عاشقانه
» داستان های کوتاه
» تصاویر عاشقانه


:::::
+لطفا با ارائه نظرات مفید و دوستانه خود ما را در بهبود مطالب و کیفیت این وب گاه یاری نمایید/



=
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟
آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون
او به جز من ، من به جز او نیستم

گروه مایان
خلاق و مبتکر ایده های نو

www.mayannet.com

www.mayannet.net

طراحی وب سایت

مدیر سایت: عشق یخی

وضعیت یاهو

آمار سایت

بازدید کل :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

عشق یخی تعداد ارسال ها: 277

امکانات