تبلیغات
MJLove.ir | عشق یخی :: عاشقانه های من و تو ::

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت هفتم


رمان دو راهی عشق و هوس

 


قسمت هفتم



به خونه که رسیدیم ، بازم مثل دیشب مهین اینا اونجا بودند . این دفعه هم خبری از اشکان نبود . نمی دونم شاهین چه زهر چشمی ازش گرفته بود که اصلا پیداش نبود ، البته مهین که می گفت با دوستاش رفته شمال .
زنگ رو که زدم سایه و روشنک به گرمی اومدند استقبالمون ، مهین هم تو سالن داشت با گوشیش حرف می زد . کنار سایه رو مبل نشستم و بقیه هم هر کدوم جایی رو انتخاب کردند و نشستند. مهین هم که تلفنش تموم شد ، کنار شاهین نشست و رو به من گفت : خوب شیرید یا روباه؟
من جوابی ندادم ، شاهین اما بادی به غبغب انداخت و با اعتماد بنفس گفت : جز شیر چه انتظاری داری؟


+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی سه شنبه 13 تیر 1391 | نظرات () ادامه زمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت پنجم


رمان دو راهی عشق و هوس

قسمت پنجم

 






خوب به چهره ی مرد جوان دقت كردم ، از شاهین چهار پنج سالی بزرگتر بود ، حدودا بیست و هفت ، هشت ساله به نظر می رسید ، چهره ی گندمگون و فریبنده ای داشت، موهای مشكی پركلاغی اش را به سمت بالا شانه كرده بود و هیكلی متناسب داشت . طعمه ی خوبی بود ، آنقدر به صورتش دقیق شده بودم كه دستی را كه به طرفم دراز كرده بود ، را خیلی دیر دیدم و با او دست دادم.
ـ خیلی ببخشید ، میشه من و خواهرم چند دقیقه از حضورتون مرخص شیم ؟
خیلی خوش برخورد و محترمانه جواب داد : بله خانوم جوان ، البته !
نمی دونم چرا از لحنش خنده ام گرفت ، از نظر من كاملا مشخص بود كه نقش بازی می كنه . دست سایه رو گرفتم و کشان کشان اونو به میان باغ بردم ، وسط انبوه درخت های گیلاس ایستادیم و من خیلی بی مقدمه رفتم سر اصل مطلب : سایه این پسره كیه؟
ـ یه ساعته دارم چی میگم ؟ اسمش فرشاده ، فرشاده حمیدی ... نمی دونی رها ، از اول مهمونی تا آخر به من زل زده بود و بعد آخرش ازم دعوت كرد باهاش برقصم ، از نظر من كه خیلی جذاب و با وقاره
!

+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی دوشنبه 12 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

رمان دو راهی عشق و هوس - قسمت اول



رمان دو راهی عشق و هوس

 قسمت اول



نور ماه در تاریكی اتاق روشنایی رویایی و وصف ناپذیری به وجود آورده بود ، همه جا پر از سكوت ناگفته ها بود . به سختی می توانستم عكس های آلبوم را مشاهده كنم ولی از بوی فضای آلبوم و تصویر های محو آن ، فضا را حس میكردم ، حس های متضاد به قلبم چنگ می انداختند ؛ خوشحالی دیروز....اندوه امروز ...بد بختی فردا
در ذهنم خاطراتی محو از گذشته جریان داشت ؛ خانواده ای خوشبخت ..صمیمی ..خانواده ای پنج نفره كه حالا ریشه اش در دستان باد بود . در تاریكی به چهره ی زیبا و مهربان مادرم كه در عكس لبخند خود را داشت چشم دوختم ، بی اختیار اشك از چشمانم روان شد ...دو سال می گذشت ولی وجودش در قلبم لبریز بود ، همه جا اسم مادرم بود ، در حاشیه كتابهایم ... هر صفحه از خاطراتم و نجوا های شبانه ام ... وقتی او رفت ، بهار زندگی ما به خزانی آشفته تبدیل شد و من تازه طعم تلخ بدبختی را به معنای واقعی چشیدم و آن را با تمام وجود مزه مزه كردم

+---+MJLove.ir+---+
ارسال شده توسط عشق یخی شنبه 10 تیر 1391 | نظرات () ادامه رمان

عشق یخی

»» عشق یخی مجوعه ای متنوع از:
» داستان های عاشقانه
» موزیک های عاشقانه
» متن های عاشقانه
» داستان های کوتاه
» تصاویر عاشقانه


:::::
+لطفا با ارائه نظرات مفید و دوستانه خود ما را در بهبود مطالب و کیفیت این وب گاه یاری نمایید/



=
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟
آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون
او به جز من ، من به جز او نیستم

گروه مایان
خلاق و مبتکر ایده های نو

www.mayannet.com

www.mayannet.net

طراحی وب سایت

مدیر سایت: عشق یخی

وضعیت یاهو

آمار سایت

بازدید کل :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

عشق یخی تعداد ارسال ها: 277

امکانات